امروز از خواب بودن پسری استفاده کرده و مشغول شستن دستشویی شدم... وقتی وسط کار پسری بیدار شد... دخترمون کمکم کرد و مواظبش شد... کلی باهاش بازی کرد و کلی خندهاش رو درآورد تا من بتونم کارم رو تموم کنم... دخترم تمام تلاش خودش رو کرد ولی با این حال از دست شیطنتهای این پسر سه بار مجبور شدم دستام رو بشورم و برم پسری رو از در دستشویی دور کنم و و اتاق ببرم... دختر گلم ازت ممنونم که کمکم کردی...
راستی دختری در طول این هفته مشغول جمعکردن خوراکی و وسایلش هست برای بردن به باغ... برای زمانی که با بچهها و زندایی میرن دور و استراحت میکنن... کیف کولیش رو آماده کرده... یک ظرف شکلات، دو تا بیسگوییت، یک ظرف پاستیل که باباش دیشب براش هدیه آورده... یه بسته لواشک... یه خودکار و یه دفترچه، یه کمربند صورتی، بطری آب و یه ظرف کوچولو بالشتک کاکائویی...